در چشمهایت بهار شیطنت کرده تا سبزترین اتفاق ها با تو اتفاق بیفتد...
سلام
خوفم خوفِ خوف
این روزها نبودم شاید هم نه...بودم !
بگذریم ,
این روزها احساس خوشبختی می کنم
اما
( بدبختی انسان از جایی شروع میشه که احساس خوشبختی میکنه...)
دارم با حرف های نباید دست و پنجه نرم می کنم..
با تمام این حرف ها ...
حال و احوال مرا خوب بهم ریخته ای؟
جان تو حال مرا خوب بهم ریخته ای..
این شعر رو تقدیم می کنم ,
به
کسی که مثل هیچ کس نیست!
|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|
من ارزو های تو راحفظم عروسک
من عاشقم نه مثل تو تنهای کوچک
تو عاشقی انکار عشق ات بی اثر باد
تو ارزوی خوب من مجنون ....فرهاد
هرچند قصد کرده ای عاشق نباشی
با گریه های نیمه شب صادق نباشی
من حاضرم عاشق نباشی وبمانی
من عاشقت باشم ولی هرگز ندانی
اما توهم لج کرده با چشم هایم
تکراراهنگ قدیمی , با صدایم
این حرف ها را من برایت مینویسم
شاید بفهمی معنی شب گریه و چشمان خیسم
دیوانه ها حتی اگر عاشق نباشند
باگریه های نیمه شب صادق نباشند
اما همیشه یک غرور سخت دارند
درفکر خود یک ادم خوشبخت دارند
|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|
من و تو چه باهم
چه بی هم
به هم نمی رسیم ...
احساس می کنم این روزها همه می خوان از من انتقام بگیرن ...
یا دلخوشی هامو ازم بگیرن.
.....
تا حرفی دیگر,فعلا.
|
+| نوشته شده توسط
نفس بریده در شنبه چهاردهم آذر 1388
|