تبليغاتX
دلتنگي هاي بعد اعدام !

قالب پرشین بلاگ


دلتنگي هاي بعد اعدام !
نه قافیه نه وزن نه تشبیه من عاشق روزای دلگیرم -نه ادعای شاعری دارم نه از خودم خستم نه می میرم !
به دنیا نمی آمدم اگربهشت برایم تکراری نمی شد...

مرادرون واژه ها نفس نامیدند ,نسبم به شعر می رسد و به عشق محتاجم.

خودم را درون چشم های دیگران خوب می بینم!

گاه که دلم می گیرند کوچه و خیابان ها دل تنگ قدم هایم می شوند و ارامشم را از این راه تامین می کنم !

یکی از زیبایی های زندگی ام دوستانم هستند که همیشه نصیبم بهترین ها بوده !

بهترین جواب را سکوت و لبخند می دانم !

در زمان ناراحتی جزو ان دسته هستم که غیرقابل تحمل هستندو حرف حساب را تا وقتی ارام شوند نمی فهمند!!

گریه های سختی می کنم...

حافظه ام هیچگاه خطا نمی کند و هیچ خاطره ی تلخ و شیرینی را تابحال فراموش نکرده ام !

تا جایی که می توانم دوستانم را حتی زبانی می بخشم به ندرت پیش می اید کسی را قلبا نبخشم ...

به هیچ چیز پای بند نیستم مگر خودم که به هیچ چیز پای بند نیست!

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آهی می کشم و شمع های روی کیک خاموش می شوند...

سلام

خوووووووووبم

باورم نمیشه من این همه بوده باشم !

من از میون تمام جشن ها تولد رو خیلی دوست دارم (مخصوصا اگه تولد خودم باشه!!)

امیدوارم سال دیگه با خیالت راحت تولدمو جشن بگیرم بدون فکر(کنکور )!!!!

دوست دارم امروز که تولدمه تشکر کنم از چند نفر که واقعا دوست تر دارمشون و می دونم که تحمل من براشون چقد سخته!!!

1.پدرعزیزم که زندگیمو مدیونش می دونم!

2. نرگس که بیشتر از یه خواهر می خوامش و تنها کسی یه که تونسته واقعا 18سال منو تحمل کنه همیشه!(خدا قوت!)

3.( زندگیم) زهرا  که معنای یک دوست واقعی رو به من یاد داد وتنها کسی یه که برای من(جز نرگس که نیس)همیشه شانه ای برای گریه کردن وحرفی برای شادی من دارد...

4. رفیق روز تنهایی شعر  که در تمام لحظات زندگی حس اش می کنم!

5. و او مخاطب همیشه ی اشعارم .....

مرسی از این که من را برای همین که من است می خواستید و دوستش داشتید و این برای من ستودنی بود...

و 

 دوستانی که همیشه همراه و همیار من هستند!

و

اصل مطلب  من این شعر رو تقدیم  می کنم به:

نفس

که با تمام خوبی ها و بد ی ها یم شاعرانه و دیوانه وار مرا می خواهد...!

 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

گریه کردم برای آمدنم قدکشیدم کنار تنهایی

بازی ام داد هرعروسک من دفترو جعبه ی مقوایی

عاشق درس بودمو باران راه برگشت وشعرهای فروغ

در من اما همیشه خالی بود گفتن از دردو حرفهای دروغ

وزمانه بزرگترمیشدشعر را شاعرانه فهمیدم

می نشستم کنار تنهایی به غزل, عاشقانه خندیدم

حس گرمی درون من جوشید بوی باران نجیب تر میشد

زل زدم در درون چشمانش و نگاهم عجیب ترمیشد...

در درونم غریبه می خندید بازی ام داد هم زمانه ی من

شاعرش بودمو نفهمیدم سوژه و محتوا بهانه ی من

عاشقی پرسه های هرشب بود درکنارغریبه ای تنها

حک نمی شد میان تقدیرم حس او درتمام این شب ها

حس من بوی عشق یا عادت  مثل فرق میان درد و درد

با تمام غرور می گفتم عشق من پیش عاشقت برگرد

بین من باخودم گلاویزی پرسه های غریب پاییزی

می نشستم درون جمعی فرد حس دردو تب غم انگیزی

حس گریه به بوسه ی باران قطره قطره به خودوفاداری

می نویسم که زندگی کردم با غم عشق و زور واجباری

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بازم داره برف میاد فک کنم داره تاریخ واقعا تکرار میشه!!

من قول میدم هرسال که صدسال زنده باشم ...ولی...

.

.

.

باز هم شمع فوت می کنم !!

تا تولدی دیگربدرود!

[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 18:3 ] [ نفس کاظمی زاده ]

این روزها ...

از کنار من که می گذری احتیاط کن...

کارگران در من,مشغول کارند!روحیه ام در دست تعمیر است...

سلام

به طرز غمگینی خوبم!

امید که شما هم روز های خوبی روبگذرونید روزهای پراز امید بودن

نمی دونم چرا اما توقع ام از همه رفته بالا

و

متقابلا توقع همه ازم خیلی خیلی رفته بالا!!!!!!

دلم این روز ها برای احساس های قدیمی تنگ شده حس هایی که هنوز یه جایی براشون

 نگه داشتم که هنوز وقتی به یادشون می افتم لبخند بزنم

راستی

فریادکه از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت

از شنیدن خبرش خیلی ناراحت شدم ونمی تونستم باهش کنار بیام

شنیدن خبرفوت هنرمندان و به خصوص شاعران بیش از همه منو ناراحت میکنه

در گذشت زوج شاعر رضا بروسان و الهام اسلامی به جامعه هنر و به خصوص شعر تسلیت میگم !

انگار همین دیروز بود که اومدن نیشابور و تو انجمن جوان دوره هم بودیم

یادشان گرامی!

و

همچنین

تولد داداشی نازمم مبارک!

و

شعر رفیق روزهای تنهایی:

_()_()_()_()_()_()_()_()_()_()_()_

دنیا به روی دوره اجبار است مجبور باشی شاعری باشی

با روحیاتی ظاهرا حساس مثل گلی بر بوم نقاشی

مجبور باشی گریه هایت را هر شب درون شعر بنویسی

گفتند زیبا بود یا اینکه تو از نگاه شعر هم خیسی...

گفتند صحنه باز تکراریست عصرکبودو روز پاییزی

ان ها نفهمیدند با شعرت با واژه هایش اشک میریزی

شاعر نباید شعرهایش هم  با خاطراتش مشترک باشد

مضمون تو بدجورتکراریست شعرتو باید باز تک باشد

ان ها نفهمیدن احساست تنها دلیل شعرهایت شد

تنها دلیل عاشقش ماندن اما کجای شعر جایت شد...

مضمون شعر تو فقط دل نیست تو از تمام شهر دلگیری

یک روز ازرو می روی  اخر در یک غروب سرد می میری!

_()_()_()_()_()_()_()_()_()_()_()_

تنها که هستی صدایت می کند پشت سرت را که نگاه میکنی دیواری سرد  ایستاده است!

به امید زیبا ترین روزها در زمستان

 

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 18:50 ] [ نفس کاظمی زاده ]
سخت است بفهمی بعد 18سال که بعضی از جاهای خالی هیچ وقت برای ادم پر نمی شوند...

سلام

حالم خوب شده

و این بخاطر لطفی بود که دوستان نسبت به من داشتند(فک کنم تموم دنیا فهمیدن!!)

و

من هنوز شعر می نویسم

درس می خونم!!

راستی

من همیشه توی زندگی ادعا می کردم تموم کارهایی که خودم میخوام رو انجام میدم!

اما

چند روز پیش که به این مساله فکرمیکردم دیدم اجبارها و باید های زندگیم خیلی بیشتراز قبل  در من نقش گرفتن!

و

نگران خودم شدم!!

و

شعرتنها مسکن روحی!

[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[

گریه کردم به بار بنشیند بغض هایی که در گلویم بود

بعد توسال هاست گم کردم چشم هایی که روبرویم بود

حس تردید وحسرت بودن کلماتم مرا نمی فهمند

بعد تو قرن ها مچاله شدم آه مردم چقدر بی رحمند...

می روم تا رسیدنی باشد راس هر روز وقت تنهایی

می روم تا کمی قدم بزنم,باکسی نه به یاد شب هایی...

شایدامشب به یاد من باشی وقت سیگارقهوه یا چایی

می روم از تو دور تر باشم توی ذهنم هنوز اینجایی

می روند ازتو دست بردارند, دست هایم که سرد و مغرورند

ناخوداگاه دست من اما...دست هایت هنوز هم دورند

[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[[

از تنهایی به دور باشید

و روزاتون  بارانی

بدرود!

[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 17:47 ] [ نفس کاظمی زاده ]
سلام

از حال و احوال  نپرسین که این هفته تماشایی ترین هفته ی عمرم بوداز

همه چیز از یه بیهوشی ساده ساعت 5 صبح(۴ابان) (که از فشارهم نبود)شروع شد و از اونجایی که مادر بزرگ بنده بیدار بودند ومتوجه شدند به بیمارستان منو انتقال دادند!

و ازانجایی که من باصورت افتادم کبودی وزخم

ویلچر, امبولانس ,سرم ,اکسیژن, درد ,سیتی اسکن ,نوار مغز ,سرگیجه

تمام هفته ی من بود .

 و

 من اولین بار در عمرم نگران درسم شدم !!

نکته مثبت این هفته نرگس بود خیلی اذیت شد اما حضورش خیلی بهم کمک کرد(یه نفر توی کل دنیا منو بخواد نرگسه)!

در کل هفته ی خوبی بود همه نگران من بودند ومن کمپوت و ابمیوه می خوردم!

این همه باهوش بودیم هیچی نشد یه لحظه بیهوشی داشتم نابود میشدم ها!!!

و از انجایی که شعری هم به سراغ و عیادت ما نیامد من یه انتخابی زیبا گذاشتم.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی برود از دلت جدا باشد

به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد

رها کنی بروندو تا دو پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که نه...!!!

نفرین نمی کنم که مباد

به او که عاشق او بوده ام زیان برسد

خدا کند که فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...!!!!!

 

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 11:19 ] [ نفس کاظمی زاده ]
سلام

خداییش نه خوبم نه خوبند نه خوبیم!(البته شاید خوب باشند در این مورد یکم شک دارم )

روزها حرف ها  نگاه ها شعرها همه چی روی دوره تکراره!

جدیدا حتی وقت دل گرفتگیم ندارم همش درس و درس ودرس ...!

بعضی وقت ها هم حرف های نبایدم و شعر می کنم که یادم نره هنوزم شاعرم!

این دفعه دعوت میکنم یه یه ترانه ی قشنگ که مورد پسند  دوستان قرار گرفت !

==========================

دلم تو فکر اون لحظه اس میای یک شب تواغوشم

میگی انگار دوسم داری منم با توشروع میشم

دلم توفکر اون روزه تو فکره معنی حرفات

توچشمای تو می بینم منم هستم توی دنیات

دلم تو فکره دستاته تو سرمای زمستونم

همیشه منتظربودم بگی بی تو نمی تونم

چه خوبه گرمی حرفی که میشه باتوحسش کرد

جدایی سهم من بوده باید عشقو طلسمش کرد

چه خوبه بانگات هرشب امید تازه میگیرم

تموم فاصله هارو بی تو اندازه می گیرم

چقدارامشت خوبه کنارت زندگی کردن  

اسارت تونگاه تو واسه تو بندگی کردن

داره قلبم میگه رویاس داری میری از اغوشم

میری من بی تومی میرم یه شب بی توتموم میشم!

بمون وقتی که می بینی فقط کار دل حرفام

بکش خط روی تنهاییت بذار پاتو توی دنیام

دارم دل گیجه می گیرم تو این کابوس تنهایی

میزارم دس روی قلبم نرفتی نه همین جایی!

دارم می میرم ازگریه توفکره لحظه ی رفتن

میری من بی تو می میرم چقد دیره واسه گفتن!

بذار دستاتو رو شیشه دارم گرماشو می گیرم

می ری میرم  خداحافظ دارم ازغصه می میرم

چقد این روزا دلگیره واسه موندن دیگه دیره

 میخوام خالی بشم ازتو ولی گریه ام نمی گیره...

=====================

برمی گردم!

[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 10:6 ] [ نفس کاظمی زاده ]
سلام

خوبم!

خوبی؟

خوبند؟

خوووووووووبیم!

نمی دونم  چی شده ها راستشو بخواین  اصلا حس نوشتن نیس!

این روزها هم که ....

شعرهای نصفه نیمه وبی حوصلگی ودرس و کنکور البته از نوع ۹۱!

باهمه ی اینا شدیدا خوبم ها!!!

یه مثنوی هم دارم که بد نیس من که خوشم اومده ازش!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حالا که می خواهم بمانی با دلم اینجا

لطفا سوای دیگران شو با دلم اما...

باور کن از چشمان من حالا که دلگیرم

یا مطمئن شو از خودت یا....من که می میرم!

هی فکر کن اینجا، به من، جایی برایت هست

ای کاش دنیا چشم از این عاشقی می بست

اما تو هم دل بردی و بار سفر بستی

تو عهدکردی بادلم ....درحالت مستی!

توقصدکردی بادل من هم نفس باشی

من ارزو کردم که تو در هر نفس باشی

......

نه قصدتو نه ارزیم با دل من هست

انگار چشمان توهم به خاطره پیوست!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قول میدم زود زود برگردم!

[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 11:0 ] [ نفس کاظمی زاده ]

قانون جاذبه کار دستم  می دهد

بوسیدن تو

وسط خیابان !

سلام

خوب نیستم ....بهترم!

توچطوری؟

میدونی بعضی اوقات ادم دوست داره یه سوالهایی رو ازش بپرسن

یکی بیاد اون سوالهارو از من بپرسه!

راستی

میخواستم  دعا کنید هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق!

و یه  ترانه

  خواستم یه چیزی نوشته باشم که شعر وشاعری از سرم نپره !

+++++++++++++++++++++++++++++++

میگه داره دل به دلش می بنده

چش تو چشم به گریه هام میخنده

میگه فراموش میکنی یه روزی

میگه باید توحسرتش بسوزی

داره میره اون که میخواس بمونه

 اما باید یه چیزی رو بدونه

عاشق چشماش بودمو می مونم

هرشب دارم خاطره باز میخونم

میگف تاجایی بتونه می مونه

دروغ میگف عاشق پربهونه

دروغ میگف ....نه باورم نمیشه

کاش یکی میگف که تهش چی میشه

کابوسای لعنتی شبونه

 فکر یکی که شکل من می مونه

میگف میخواد تا ته خط بمونه

همون که میگف به دلم دیوونه

میره یکی دیگه میاد سراغش

یکی مثه من می مونه تو خوابش ؟

اما

غرور تو از عشق من زیادی

عشق نبود این که تو یادم دادی

عاشق که قدر عشقشو میدونه

تاته خط پای دلش می مونه

برو به فکر اینکه دیگه بردی

چرا به عشقمون قسم میخوردی

قسم به اینکه یکی جای توهس

باز دل تو به یکی دیگه دل بس؟!

برو بذار تو حسرتش بمونم

توخواب دارم خاطره باز میخونم

                                   یکی بیاد دیگه بیدارم کنه!

===============

راستی زود برمیگردم!

[ یکشنبه پنجم دی 1389 ] [ 17:20 ] [ نفس کاظمی زاده ]
قرار بود بمیرم اتفاقی زنده موندم .........

سلام

حال و احوال ؟

من که خوبم فقط این اخریا نفسم باهام راه نمی یومد!

ولی شعر 

 یه شعرخوشکل  گفتم که دلتنگی های این ۱۰ماهه رو منعکس کرده

لطفا همراهی کنید!

 

************************

قصد دارم که شاعرت باشم باهمین شعر های تکراری

فاعلات مفاعل فعلن باهمین وزن های اجباری

قصددارم عروسکی باشم وتو همبازی دلم باشی

حل کنی بامن این معما را قصد دارم تو مشکلم باشی

اشتباه من اشتباه تو شد اشتباهی که جای جبران نیست

اشتباهی که عاشقت بودم اشتباهی که دیگر اسان نیست

لرزش شانه های من گریه لرزش شانه های توسرما

برنگرد و به من بگو که چرا دل به دریا زدی ولی تنها

قول اینکه همیشه می مانی هرشب انگار میشود تکرار

 خاطره لج نمی کند بامن توولی دست از دلم بردار

دل تو پس نداد قلب مرا جای من را کسی نگیردکاش

توهنوزم خودمنی انگار برو اما مواظب من باش!

************************

تمام قسمت من این است:

تنها تنها دوباره تنها تنها..........!

قول میدم زود بیام!

[ سه شنبه یازدهم آبان 1389 ] [ 16:46 ] [ نفس کاظمی زاده ]

 

عشق زنی بودکه سیگارنمی کشید و تو ترکش کردی ...

سلام

حال من خوبست ...

اما

باتو بهتر می شوم !

دارم  زندگی می کنم , راستی  زندگی چیه؟ من که هنوز نفهمیدم..  اما این روز ها این روزها حس می کنم دارم زندگی می کنم !

حالم خیلی بهتر شده از وقتی فهمیدم  دیوانه ها رو خدا بیشتر دوست  داره و زیاد بهشون سخت نمی گیره !

راستی   می خوام از این به بعد هر دفعه یه دعا واسم بکنید واولین دعا ...

می خوام دعا کنید برف بیاد!

واما

این دفعه می خوام به یه مثنوی ترانه و یه  سپید دعوتتون کنم ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

من می اندیشم

من به خوابی ازتو

من به  پیچ اش راه راست با موهایت

به بوی تند ادکلنت در تنم

و دستانت که ظهر جنوب را می سوزاند

به نفس های خودم در دهان تو

می اندیشم...

من به سیگار تو در لب هایم

و سکوتی ابدی درچشمانم

....به تو ....به خودم

به تمام دروغ هامی اندیشم !

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

رفته دوباره بی خبر...یه بارمی گفت میرم سفر

به اون خداش قسم دادم هرجا میری منم ببر

رفته دوباره بی خبر...اصن بیا منو نبر

بیا بگو بازی نبود بازی های کلاغ نه...پر

رفته دوباره بی خبر...چشمام شدم خیره به در

اگه نیاد منم میرم تازه  می شیم ما سربه سر

رفته دوباره بی خبر...منم دارم میرم سفر

بذار بفهمه چی کشید این دل زار در به در

رفته دوباره بی خبر...من موندمو  چشمای تر

شاید بازم شوخی بوده این که میخوادبره سفر

رفته دوباره بی خبر... بی من بی عشق بی دردسر

همه می گفتن که بهش عاشق نشی و دربه در

رفته دوباره بی خبر...دلش نمی خواس بمونه

من موندم و پیاده رو یه دل که باز پشیمونه

رفته دوباره بی خبر ...خاطره های بی اثر

یه دل امانتی دادم وقتی میرف گفتم نبر

رفته دوباره بی خبر...حتی خدافظی نکرد

میگف که عادت میکنی دنبال من دیگه نگرد

رفته دوباره بی خبر...دنیای اون  دنیای من

دنیای خوبی نبودن میگف توعاشقی ومن ...

رفته دوباره بی خبر...اما بازم دوسش دارم

مرهم زخم نیمه جون میگف که تنهات میزارم

رفته دوباره بی خبر...زیادی مغرور مثل من

یه روز پشیمون می کنه تو این نبرد تن به تن

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مشتت را توی دهن هرکس که عاشقت شد بزن فقط برای من تخفیف قائل شو دندان عقلم را تازه کشیدم...

 

امیدوارم همیشه سبز باشین!

التماس دعا!!

 

[ شنبه نوزدهم دی 1388 ] [ 17:30 ] [ نفس کاظمی زاده ]

 

در چشمهایت بهار شیطنت کرده تا سبزترین اتفاق ها با تو اتفاق بیفتد...

سلام

خوفم خوفِ خوف

این روزها نبودم شاید هم نه...بودم !

بگذریم ,

این روزها احساس خوشبختی می کنم

اما

( بدبختی انسان از جایی شروع میشه که احساس خوشبختی میکنه...)

دارم با حرف های نباید دست و پنجه نرم می کنم..

با تمام این حرف ها ...

حال و احوال مرا خوب بهم ریخته ای؟

جان تو حال مرا خوب بهم ریخته ای..

این شعر رو تقدیم می کنم ,

به

 کسی که مثل هیچ کس نیست!

|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|

من ارزو های تو راحفظم عروسک

من عاشقم نه مثل تو تنهای کوچک

تو عاشقی انکار عشق ات بی اثر باد

تو ارزوی خوب من مجنون ....فرهاد

هرچند قصد کرده ای عاشق نباشی

با گریه های نیمه شب صادق نباشی

من حاضرم عاشق نباشی وبمانی

من عاشقت باشم ولی هرگز ندانی

اما توهم  لج کرده با چشم هایم

تکراراهنگ قدیمی , با صدایم

این حرف ها را من برایت مینویسم

شاید بفهمی معنی شب گریه و چشمان خیسم

دیوانه ها حتی اگر عاشق نباشند

باگریه های نیمه شب صادق نباشند

اما همیشه یک غرور سخت دارند

درفکر خود یک ادم خوشبخت دارند

|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|؟|

من و تو چه باهم

 چه بی هم

به هم نمی رسیم ...

احساس می کنم این روزها همه می خوان از من انتقام بگیرن ...

یا دلخوشی هامو ازم بگیرن.

.....

تا حرفی دیگر,فعلا.

[ شنبه چهاردهم آذر 1388 ] [ 14:48 ] [ نفس کاظمی زاده ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بعضی ها می گویند شعر می گویم ولی تو باورنکن فقط دلم که می گیرد با قلمم گریه می کنم!
امکانات وب
بک لینک فا